
*
*
*
من آن میخم صحیح و صاف
که افتادست در آوار
تو هستی غایت فکرم
که نامت هست یک دیوار
تو در راهی نمیدانم ، که پشتت بر من است یا رو
سراسر دیده ام هر شب ، که هست در خواب هم بیدار
(میخ و شاید من )
*
*
*
*
*
*
تمام کائنات ما را برای هم خواستند ولی او نخواست
کائنات به قدرت خود شک کردند
( یکی از کائنات و شاید من )
*
*
*
*
*
معشوق بی گناه است ،
عاشق اگر ز معشوق چشم امید دارد
( عاشق و شاید من )
*
*
*
*
*
*
و زندگی گاهی میخندد
امروز لبخندش را پشت خط آبی و سبز چشمانش دیدم
این را فقط من و او میفهمیم
(یک شاهد و شاید من)
*
*
*
*
*
*
غمگین نشسته بود و فکر می کرد :
عمری تنها می مانیم به این دلیل که وقتی شخصی می خواهدمان رد می کنیم و هنگام خواستن کسی او ما را نمی خواهد .، بهتر بود به پستی و کوتاهی زندگی بیشتر می اندیشیدیم
(غمگین نشسته و شاید من )
*
*
*
*
*
*
فکرم همیشه به این بود که معشوقه ام به من خیانت میکند ، من جبران کردم و او رفت . حال در ۷۷ سالگی فهمیدم که زندگی خواب بی گناهی یارم بود .
( پیرمردی شکسته و شاید من )
*
*
*
*
*
مادر نخواست بفهمد
بی مادر شدم
پدر مرا نفهمید
بی پدر شدم
سر جنگ گرفتم
در به در شدم
معشوق خواستم و نیامد
هرزه تر شدم
به فکر خودکشی هستم و بس ...
( نگون بخت و شاید من )
*
*
اول یک نفس عمیق بکشید...
*
*
*
تقسیم کردم عشقی ٬ بین خودم و یارم
معشوق نداد پاسخ ٬ سوزاند روزگارم
خواهم رفت از اینجا ٬ باران اگر بدیدید
چشم من است آن ابر ٬ این گونه گریه دارم
(ملک الشعرای گریان و شاید من)
*
*
*
*
*
*
آنقدر عمیق نگاه کرد که همه چیز در چشمانش غرق شد
(یک غرق شده و شاید من )
*
*
*
*
*
*
از نگاهم رها شدی و شکستی
( آدام رهان و شاید من )
*
*
*
-----------------------------------------------------------------------------------------
پ ن : خانم فاطمه جعفری آدرس وبلاگتونو گم کردم